حاج ملا هادي السبزواري

77

شرح مثنوى

و اقويا مانند ظلّ تابعى است . ( ( 1623 ) ) ز ابتداى كار آخر را ببين * تا نباشى تو پشيمان يوم دين ن 463 14 - ك 163 11 آخر را ببين : از مولوى است : در غنچه ببين گل را در غوره ببين مل را در جزو ببين كل را كاين باشد از اهليّت ( ( 1629 ) ) اين شنيدم ليك پيرى مرتعش * دست لرزان جسم تو نامُنْتَعِش ن 463 22 - ك 163 15 نامنتعش : يعنى بدن تو بىقوت و كم حرارت غريزى است . ( ( 1630 ) ) و آن زر تو هم قراضهء خرد و مرد * دست لرزد پس بريزد زرّ خرد ن 464 1 - ك 163 16 قراضه : ريزهاى زر . مرد : مهمل خرد و در لغت خُرد به اين معنى بىواو است . ( ( 1632 ) ) چون بروبى خاك را جمع آورى * گوييم غلبير خواهم اى حرى ن 464 3 - ك 163 17 حرى : به فتح حاء مهمله لايق . ( ( 1636 ) ) جز از آن ميوه كه باد انداختش * من نچينم از درخت مُنْتَعِش ن 464 10 - ك 163 26 منتعش : انتعاش ، حركت شيء در همان مكان خود . ( ( 1640 ) ) كلّ اصباح لنا شأن جديد * كل شيءٍ عن مرادى لا يحيد ن 464 14 - ك 163 28 كل اصباح . . . : هر صبح كردنى از براى ما كارى است تازه و هر چيزى از مراد من ميل و حيف ندارد و از مشيت من سر نپيچد و مراد بكلّ اصباح مثل « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » 55 : 29 ( 1 ) در تأويل هر آن گذشته و هر آن آينده است كه در هر آن او را تجلَّى جديد است . ( ( 1643 ) ) در حديث ديگر اين دل دان چنان * كآب جوشان ز آتش اندر قازغان ن 464 17 - ك 163 30

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء رحمن آيهء 29 . .